ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

18

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

او گفت : اى واى بر شما از پيش من بيرون برويد كه پيامبر ( ص ) فرمود : « قريش را با عمار چه كار است كه او ايشان را به بهشت فرا مى خواند و آنان او را به دوزخ فرا مى خوانند . كشنده و بيرون آورنده جامه و سلاح او در دوزخ اند » . سدى مى گفته است : به من خبر رسيده است كه چون معاويه اين سخن را شنيد براى اينكه سفلگان شامى را فريب دهد گفت : كسى او را كشته است كه او را با خود به جنگ آورده است . نصر مى گويد : عمرو ، از جابر ، از ابو الزبير براى ما نقل مى كرد كه مى گفته است : گروهى از قبيله جهينه پيش حذيفة بن اليمان آمدند و به او گفتند : اى ابا عبد الله ، پيامبر ( ص ) از خداوند مسئلت كرد و پناه خواست كه امتش درمانده نشوند و اين استدعايش پذيرفته شد و استدعا كرد كه امتش نسبت به يكديگر زورگويى نكنند و درگيرى نداشته باشند ، پذيرفته نشد . حذيفه گفت : من شنيدم پيامبر خدا ( ص ) مى فرمود : « پسر سميه - يعنى عمار - هرگز ميان دو كار مخير نمى شود مگر اينكه كارى را كه صحيح است برمى گزيند . همواره ملازم جهتگيرى او باشيد » . نصر مى گويد : عمر بن شمر براى ما نقل كرد كه عمار در آن روز بر صف شاميان حمله كرد و چنين رجز مى خواند : « به خداى كعبه سوگند ، هرگز از جاى خود تكان نمى خورم مگر آنكه كشته شوم يا آنچه را مى خواهم ببينم . در همه روزگار همواره از على ، داماد پيامبر ، و امانتدار وفا كننده به عهد ، پاسدارى و حمايت مى كنم . . . » نصر مى گويد : عبد الله بن سويد حميرى كه از خاندان ذو الكلاع است به او مى گفت حديثى كه از عمرو عاص در مورد عمار شنيده‌اى چيست ذو الكلاع موضوع را به او گفت ، همين كه عمار ياسر كشته شد عبد الله شبانه پاى پياده از لشكر معاويه بيرون آمد و صبح ميان لشكر على بود . عبد الله بن سويد از عابدان روزگار خود بود و نزديك بود مردم شام از اين كار او مضطرب و پراكنده شوند جز اينكه معاويه به آنان گفت : عمار را على كشته است زيرا او را به اين جنگ آورده و به فتنه در انداخته است .